نظریه شتاب دهنده چیست؟
نظریه شتابدهنده، مفهوم کلیدی اقتصاد کینزی، تصریح میکند که هزینه سرمایهگذاری تابعی از بازده است. برای مثال، افزایش درآمد ملی، همانطور که با تولید ناخالص داخلی (GDP) اندازهگیری میشود، شاهد افزایش متناسبی در مخارج سرمایهگذاری خواهد بود.
درک نظریه شتابدهنده
نظریه شتابدهنده یک فرض اقتصادی است که به موجب آن مخارج سرمایهگذاری با افزایش تقاضا یا درآمد افزایش مییابد. این تئوری همچنین پیشنهاد میکند که وقتی تقاضای مازاد وجود دارد، شرکتها میتوانند با افزایش قیمتها تقاضا را کاهش دهند یا برای تامین سطح تقاضا، سرمایهگذاری را افزایش دهند. تئوری شتابدهنده فرض میکند که شرکتها معمولاً برای برآوردن نسبت سرمایه به تولید ثابت خود، افزایش تولید و در نتیجه افزایش سود را انتخاب میکنند.
نسبت سرمایه ثابت به خروجی بیان میکند که اگر برای تولید 100 کالا به یک دستگاه نیاز بود و تقاضا به 200 واحد افزایش مییافت، سرمایهگذاری در دستگاه دیگری برای پاسخگویی به این افزایش تقاضا لازم است. از نقطه نظر سیاست کلان، اثر شتابدهنده میتواند به عنوان یک کاتالیزور برای اثر فزاینده (ضربکننده) عمل کند، اگرچه هیچ ارتباط مستقیمی بین این دو وجود ندارد.
نظریه شتابدهنده توسط توماس نیکسون کارور و آلبرت آفتالیون، در میان دیگران، پیش از اینکه جان مینارد کینز از آن در نظریههای اقتصادی خود استفاده کند، مطرح شد، اما با شروع تسلط نظریه کینزی بر حوزه اقتصاد در قرن بیستم، این نظریه به دانش عمومی رسید. برخی از منتقدان بر ضد تئوری شتابدهنده استدلال میکنند زیرا این نظریه تمام امکان کنترل تقاضا را از طریق کنترل قیمت حذف میکند. اما تحقیقات تجربی از این نظریه حمایت میکند.
این نظریه معمولاً برای ایجاد سیاستهای اقتصادی جدید تفسیر میشود. به عنوان مثال، تئوری شتابدهنده ممکن است برای تعیین اینکه آیا کاهش مالیات برای ایجاد درآمد بیشتر برای مصرفکنندگان به کاهش مالیات برای کسبوکارها ترجیح داده میشود، استفاده شود. با کاهش مالیات مصرفکنندگان آنها بیشتر تقاضا خواهند کرد و با کاهش مالیات تولیدکنندگان آنها به افزایش تولید و توسعه و تحقیقات خواهند پرداخت. هر دولت و اقتصاددانانش تفسیری از این نظریه و همچنین سوالاتی را که این نظریه میتواند به آنها کمک کند، تدوین میکنند.
مثال تئوری شتاب دهنده
صنعتی را در نظر بگیرید که در آن تقاضا با سرعتی قوی و سریع در حال افزایش است. شرکتهایی که در این صنعت فعالیت میکنند با گسترش تولید و همچنین با استفاده کامل از ظرفیتهای موجود خود برای تولید به این رشد تقاضا پاسخ میدهند. برخی از شرکتها نیز با کاهش موجودی موجودی خود با افزایش تقاضا مواجه میشوند.
اگر نشانه روشنی وجود داشته باشد که این سطح بالاتر تقاضا برای مدت طولانی ادامه خواهد داشت، یک شرکت در یک صنعت احتمالاً برای افزایش بیشتر هزینههای کالاهای سرمایهای – مانند تجهیزات، فناوری، و/یا کارخانهها- تصمیم خواهد گرفت. در نتیجه تقاضا برای کالاهای سرمایهای ناشی از افزایش تقاضا برای محصولاتی است که عرضه میشود. این امر باعث ایجاد اثر شتابدهنده میشود که بیان میکند زمانی که تقاضا برای کالاهای مصرفی تغییر میکند (در این مورد افزایش مییابد)، درصد تغییر بیشتری در تقاضا برای کالاهای سرمایهای ایجاد میشود.
نمونهای از یک اثر شتابدهنده مثبت، سرمایهگذاری در توربینهای بادی است. نوسان قیمت نفت و گاز، تقاضا برای انرژیهای تجدیدپذیر را افزایش میدهد. برای پاسخگویی به این تقاضا، سرمایه گذاری در منابع انرژی تجدیدپذیر و توربینهای بادی افزایش مییابد. با این حال، این داینامیک میتواند به صورت معکوس رخ دهد. اگر قیمت نفت سقوط کند، پروژههای مزارع بادی ممکن است به تعویق بیافتند، زیرا انرژیهای تجدیدپذیر از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نخواهند بود.
این مطالب توسط تیم دانشجویی پادکست سکه تهیه شده است و خالی از اشکال نیست، میتوانید در صورت تمایل در بهبود آنها کمک کنید.