شما الان این‌جا هستید:

[rank_math_breadcrumb]

قاعده فریدمن (Friedman Rule)

قاعده فریدمن یک قاعده در سیاست پولی است که توسط میلتون فریدمن پیشنهاد شده است. فریدمن از سیاست‌های پولی حمایت می‌کرد که منجر به صفر بودن یا نزدیک به صفر بودن نرخ بهره اسمی می‌شد. منطق او این بود که هزینه فرصت نگهداری پول که توسط عوامل خصوصی با آن مواجه می‌شوند باید با هزینه اجتماعی ایجاد پول فیات اضافی برابری کند. با فرض اینکه هزینه نهایی ایجاد پول اضافی صفر (یا به طور تقریبی صفر) باشد، نرخ بهره اسمی نیز باید صفر باشد. در عمل، این بدان معناست که بانک مرکزی باید به دنبال نرخ تورم برابر با نرخ بهره واقعی اوراق قرضه دولتی و سایر دارایی‌های مطمئن باشد تا نرخ بهره اسمی را صفر کند.

نتیجه این سیاست این است که کسانی که پول دارند به دلیل تورم ضرری در ارزش آن پول نمی‌بینند. این قاعده با ملاحظات کارایی بلندمدت ایجاد می‌شود. این قاعده را نباید با قاعده K-درصد فریدمن که از گسترش سالانه ثابت پایه پولی حمایت می‌کند، اشتباه گرفت.


استدلال فریدمن

منفعت نهایی نگهداری پول اضافی، کاهش هزینه‌های مبادله است که توسط (مثلاً) هزینه‌های مرتبط با خرید کالاهای مصرفی نشان داده می‌شود. با نرخ بهره اسمی مثبت، افراد در مانده نقدی خود صرفه‌جویی می‌کنند تا جایی که سود نهایی (اجتماعی و خصوصی) با هزینه خصوصی نهایی (یعنی نرخ بهره اسمی) برابر است. این از نظر اجتماعی مطلوب نیست، زیرا دولت می‌تواند بدون هزینه نقدینگی را تولید کند. یک بهینه اجتماعی زمانی اتفاق می‌افتد که نرخ اسمی صفر باشد (یا تورم منفی با نرخی برابر با نرخ بهره واقعی باشد)، به طوری که سود اجتماعی حاشیه‌ای و هزینه اجتماعی حاشیه‌ای نگهداری پول در صفر برابر شود. بنابراین، قاعده فریدمن برای حذف یک ناکارآمدی طراحی شده است و با انجام این کار، میانگین تولید را افزایش می‌دهد.


استفاده در تئوری اقتصادی

نشان داده شده است که قاعده فریدمن در بسیاری از مدل‌های اقتصادی پول، سیاست‌های پولی به حداکثر رساندن رفاه است. نشان داده شده است که در اقتصادهای پولی با رقابت انحصاری (ایرلند، 1996) و تحت شرایط خاص، در انواع اقتصادهای پولی که در آن دولت مالیات های تحریف کننده دیگری وضع می‌کند، بهینه است. با این حال، چندین مورد قابل توجه وجود دارد که انحراف از قانون فریدمن بهینه می‌شود. اینها شامل اقتصادهایی با بازده کاهشی در مقیاس می‌شود. اقتصادهایی با رقابت ناقص، اقتصادهای دارای فرار مالیاتی؛ اقتصاد با قیمت‌های چسبنده؛ و اقتصادهایی با چسبندگی دستمزد اسمی رو به پایین، که در آن دولت یا به طور کامل بر سود انحصاری مالیات نمی‌دهد و یا مالیات را برابر با مالیات بر درآمد نیروی کار تعیین نمی‌کند. در حالی که انحرافات از قاعده فریدمن معمولاً اندک است، اگر تقاضای خارجی قابل توجهی برای پول یک کشور وجود داشته باشد، مانند ایالات متحده، نرخ بهینه تورم به طور قابل توجهی از آنچه که توسط قانون فریدمن به منظور تعیین خواسته شده است، انحراف دارد. استخراج درآمد حقوق از ساکنان خارجی در مورد ایالات متحده، جایی که بیش از نیمی از کل دلارهای آمریکا در خارج از کشور نگهداری می‌شود، نرخ بهینه تورم بین 2 تا 10 درصد است، در حالی که قانون فریدمن کاهش تورم تقریباً 4 درصدی را می‌طلبد.


ارزیابی تجربی

در حالی که هیچ بانک مرکزی به صراحت قانون فریدمن را اجرا نکرده است، اقتصاددانان تجربی قانون فریدمن را در یک محیط آزمایشگاهی با افراد حقوق بگیر ارزیابی کرده‌اند. برخلاف پیش‌بینی‌های تئوری، قانون فریدمن به‌عنوان بهبود رفاهی شناخته نشد و عملکرد بهتری از یک رژیم عرضه پول ثابت نداشت. بر اساس یک معیار رفاهی، قانون K-درصد فریدمن بهترین عملکرد را داشت.


این مطالب توسط تیم دانشجویی پادکست سکه تهیه شده است و خالی از اشکال نیست، می‌توانید در صورت تمایل در بهبود آن‌ها کمک کنید.

به اشتراک بگذارید

تلگرام
واتس‌اپ
توییتر
فیسبوک
لینکدین

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *